به وبلاگ مشاور مدرسه خوش آمدید.

برای تغییر آگاهی کافی نیست، مهارت لازم است.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 18:9 توسط حسامی |

N . L . P مخفف کلمات انگلیسی Neuro Linguistic Programming است که ترجمه تحت الفظی آن به فارسی می شود : برنامه ریزی عصبی کلامی .

بخش عصبی این علم تاکید بر این نکته دارد که مهم ترین رفتارها و اعمال انسان از فرآیند 5 حس اصلی او ( بویائی- چشائی- لامسه- بینائی و شنوائی ) نشات می گیرند . به عبارتی ما به کمک این 5 حس خویش دنیا را تجربه کرده و اطلاعات را می گیریم و براساس این اطلاعات است که عکس العمل مقتضی نشان می دهیم . بخش کلامی این شیوه تاکید دارد که ما برای تنظیم افکار و رفتار خود و نیز برقرار کردن ارتباط با دیگران از حرف و کلام استفاده می کنیم . برنامه ریزی نیز شامل انتخاب روشهایی است که می توانیم با استفاده از آن برای سازمان دهی به اهداف و اعمالمان به نتایج دلخواه برسیم .

چگونگی شکل گیری ان . ال .پی

در اوایل دهه 70 دو نفر آمریکایی به نامهای جان گریندر (زبان شناس) و ریچارد بندلر (روان شناس) شروع به مطالعه و تحقیق بر روی فعالیتهای درمانی 3 روان درمانگر مشهور آن زمان کردند . این 3 نفر عبارت بودند از : فرتیز پرلز (موسس مکتب گشتالت درمانی)، ویر جینیا سایتر (روان شناس مربوط به مسائل خانواده) و میلتون اریکسون (هیپنوتیزم درمانگر معروف که هزاران نفر را از طریق هیپنوتیزم درمان کرده بود) . جان گریندر و ریچارد بندلر به این علت این 3 روان درمانگر را برای کار خود انتخاب کردند چون آنها در حرفه شان بهترین زمان خود بوده و هریک تا به حال افراد بسیار زیادی را درمان کرده بودند. جان گریندر و ریچارد بندلر پس از چند سال تحقیق و مطالعه مستمر بر روی فعالیتهای 3 روان درمانگر ذکر شده به این نکته مهم واقف شدند که با اینکه آنها ظاهرا از روشهای متفاوتی برای روان درمانی استفاده می کردند اما وجود اشتراک زیادی در شیوه های درمانی این 3 نفر وجود داشت. البته بندلر و گریندر ابدا قصد نداشتند مکتب یا شیوه درمانی جدیدی به وجود آورند اما این دو نفر وجود اشتراک 3 روان درمانگر مشهور را پس از مطالعات و تحقیقات زیادی بر روی کار آنان یافته و پالایش کردند و در نهایت شیوه عالی و علمی نوین را در سال 1976 بنام ان . ال .پی پایه گذاری نمودند.

کاربرد های ان . ال . پی

ان . ال. پی، علم و هنر رسیدن به کمال ارتباط موثر تحول درون و کسب موفقیت است و چکیده ای می باشد از الگوی موفقیت افراد موفق جهان ان . ال .پی به شما می آموزد چگونه موفقیتهای گذشته خود را درک کرده و از آنها الگو بسازید تا مجددا موفقیتهای خود را بهتر و بیشتر تکرار کنید. این علم اصولا با ذهن انسان سر و کار دارد و به ما می آموزد چگونه آنچه را که می بینیم می شنویم و احساس می کنیم سازمان داده و از طریق حواس پنج گانه خویش دنیای بیرون را ویرایش و پالایش کنیم. از ان . ال .پی می توان در روان درمانی تجارت آموزش و پرورش ارتباط موثر با دیگران و ... استفاده های علمی و موثر فراوانی کرد .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 16:54 توسط حسامی |

بسمه تعالی

نکاتی به مناسبت
 شروع امتـــحانات

1- قبل از شروع امتحان خود را آرام کنید، با ذکر خدا و خواندن سوره ای کوتاه از قرآن  به آرامش ،اطمینان وتمرکز برسید.

2- هنگام مواجه شدن با سوال اول سعی کنید آن را به خوبی  بفهمید  و بعد اقدام به پاسخ دادن کنید.

3- اگرجواب  سوالی را نمی دانید وقت خود را بیش از حد تلف نکنید ،فعلا از آن صرف نظر کنید و به سوالات دیگر بپردازید.

4- سعی کنید خوش خط بنویسید  خوش خطی  باعث افزایش دقت  و توجه معلم خواهد شد.

5-ذهن و حافظه ما نرم افزار است با ویروس اضطراب و استرس  آن را متلاشی و به هم ریخته نکنیم.

6- قبل از ترک جلسه امتحان و تحویل برگه خود مطمئن شوید که هیچ نکته ای را باقی نگذاشته  و تمام آن چه را که می دانستید به برگه خود منتقل کرده اید.

7-برای کاهش اضطراب و استرس امتحان همیشه خود را طلبکار امتحان  بدانید و نه بدهکار.

8- قبل از ورود به جلسه آزمون درباره امتحان یا میزان آمادگی  دوستان  خود با آن ها  گفتگو نکنید چون معمولا اطلاعات درستی  دریافت نخواهید کرد واین موضوع ممکن است شما را نگران کند.  

9         - بخش عمده ای از اشتباهات دانش آموزان در امتحان ونمراتی که از دست می دهند زمانی اتفاق می افتد که اتفاقاً مطمئن هستند جواب را بلدند در این حالت میزان هشیاری ودقت  آن ها پایین آمده و به این ترتیب در محاسبات و فرایند حل مساله دست به اشتباهات بسیار جزیی اما تعیین کننده می زنند و زحماتشان به هدر میرود.

10- بعد از امتحان به نتایج احتمالی آن فکر نکنید کار خاصی از دست شما برنمی آید  بهتر است به تجربه ای که به دست آورده اید و به نحوه مدیریت امتحان بعدی فکر کنید.

11- شب قبل از امتحان بهتر است زودتر بخوابید وصبح هم زودتر بیدار شوید وبا خوردن صبحانه ای مقوی خود را برای جلسه امتحان آماده کنید.

 

موفق و موید باشید.

+ نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 11:16 توسط حسامی |

اضافه وزن یا چاقی را با محاسبه "شاخص توده بدنی" (BMI) تعیین می‌کنند.
برای محاسبه شاخص توده بدنی BMI : وزن را بر حسب کیلوگرم برمجذور قد  بر حسب متر تقسیم می‌کنند.   
  
        عدد  BMI بدست آمده را با جدول زیر مقایسه کنید.

توده بدنی یا  BMI    کمتر از 20

لاغر

توده بدنی یا BMI      بین 20 تا 25

طبیعی

توده بدنی یا     BMI   بین 25 تا 30

اضافه وزن

توده بدنی یا BMI   بین 30 تا 35

چاق

تـوده بدنی یا BMI  ‌‌بالاتر از 35

خیلی چاق

 

محاسبه آنلاین شاخص توده بدنی BMI  


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:49 توسط حسامی |

راز لكنت زبان چيست؟

اگر به نظريه هاي ضدونقيض و روش هاي درماني بي حاصل محققان غربي درباره لكنت زبان دقت كنيم، مي بينيم كه حاصلي جز نااميدي نداشته اند؛ نظريه هاي بي منطقي چون «لكنت، عارضه اي است مغزي، روحي، ژنتيكي، رواني، عصبي و...» يا اينكه «مربوط است به برتري طرفي نيمكره هاي مغز يا عدم هماهنگي اندام هاي گفتاري». 

روش هاي درمان مانند كشيدن حروف صدادار، كتابخواني، صحبت مقابل آينه، دستگاه ضدلكنت و... كه در پيش و پس هر يك، اگرها و شايدهاي مكرر آمده و به بازي هاي كودكانه مي مانند اغلب توسط محققان لكنت دار ابداع شده است(خواهيم ديد كه شخص لكنت دار توان مشاهده و در نتيجه، شناخت مشكل خويش را ندارد).
ناتواني مطلق متخصصان غربي در علت
 يابي لكنت زبان، ناچار آنها را به همكاري با رشته هاي تخصصي نامربوط به اين عارضه چون دارودرماني، روان درماني، طب حرفه اي، اختلالات ارتباطي و يادگيري، مغز و اعصاب، كودكان و... واداشته؛ حتي طب سوزني، هيپنوتيزم، انرژي درماني، يوگا، هوميوپاتي و... نيز به بازار آشفته مدعيان درمان لكنت زبان راه يافته اند. طرفه آنكه چندي پيش مسئولان امر در آمريكا با كاوشي ديگر اعلام كردند كه «لكنت زبان هيچ درماني ندارد»! 
حال براي رهايي از اين بن
 بست، ابتدا ببينيم مراحل رشد گفتار و زبان چگونه است: 

الف) كودك گفتار اطرافيان را «مي شنود».    ب) گفتار شنيده شده در «مركز درك و حافظه گفتار شنيده شده مغز» ضبط شده و به طور موقت الگو مي شود.   ج) محتواي مركز فوق به «مركز موتوري گفتار مغز» انتقال مي يابد.  د) محتواي مركز موتوري فوق به «اندام هاي گفتاري» انتقال مي يابد(مرحله اي كه كودك، گفتار اطرافيانش را تقليد مي كند).    ه) كودك، گفتار خود را «مي شنود».    و) آنچه كودك از زبان خود مي شنود، با كيفيتي متفاوت از مرحله«ب» به «مركز درك و حافظه كلمات گفته شده مغز» منتقل مي شود كه با تثبيت اين مرحله، الگوي گفتاري كودك شكل مي گيرد.

لكنت زبان به سه طريق در كودكان حدود ۵-۳ساله آغاز مي شود:

۱- فشار روحي

مي دانيد كه يك فشار روحي بيش از آستانه تحمل، موجب واكنش در نقاط ضعف شخص مي شود. يكي از ضعف هاي كودك خردسال «زبان گفتاري» اوست كه با سختي و تلاش مضاعف، درصدد درك و كسب مهارت هاي گفتاري مي باشد. از آنجا كه آستانه تحمل كودك پايين است، پس يك فشار روحي مي تواند به صورت واكنشي چون گريه، پرخاش و... يا شكسته شدن زبان گفتاري (لكنت زبان) جلوه كند. معمولاً با قطع عامل فشار روحي (مانند ترس از سگ)، عكس العمل (گريه) به تدريج از بين مي رود، اما اگر در همان مدت كه گفتار او دچار واكنش شده(لكنت)، مرحله «و» رشد زبان را بگذراند، به مفهوم اين است كه شيوه گفتار آشفته كودك، الگوي گفتارهاي بعدي او خواهد بود و اين يعني شروع «لكنت زبان».

پيشگيري: دور نگه داشتن كودك از هر گونه فشار روحي بيش از آستانه تحمل او.

2- تقليد و الگوبرداري كودك

كودك در مرحله «د» رشد زباني، مانند دستگاه ضبط و پخش صوت، گفتاري را كه مي شنود، تقليد مي كند. اگر كودك با شخصي لكنت دار در تماس باشد و شيوه گفتار او را الگو قرار داده و آن را از مرحله «و» رشد زباني خود عبور دهد، به منزله شروع لكنت او خواهد بود.

از آنجا كه محققان غربي (به خصوص دكتر فريزر، رئيس بنياد گفتار آمريكا) منكر «تقليد» هستند و اين نكته در امر «پيشگيري» اهميت بسيار دارد، در تاثير آن همين بس كه حالت و نوع لكنت كودك در اوايل، كاملاً مانند شخصي خواهد بود كه از او الگوبرداري كرده است.

پيشگيري : نگذاريد كودك شما اداي لكنت كسي را درآورد .

3- ضعف زبان گفتاري

گاهي مهارت بياني كودك با تاخير توأم مي شود. به عبارت ديگر، احساسات، عواطف و خواسته هاي كودك رشد مي يابند ولي زبان گفتاري او قادر به بيان آنها نيست. خواستن و نتوانستن مي تواند فشار روحي شديدي در كودك ايجاد كرده و منجر به لكنت نوع اول شود. يا كودك با اين ضعف(عدم درك سريع مفاهيم گفتاري و يادآوري و بيان كلمات و جمله بندي) با حالتي «شبه لكنت» صحبت مي كند: «بابا وقتي اومدي، اومدي اِ ا بستني بيار». او با اين ترفند ناآگاهانه مي خواهد هم توجه شنونده (بابا) را به خود حفظ كند و هم در جست وجوي كلمه گمشده(بستني) مي گردد. او مرتب آن خوراكي خوشمزه را از نظر مي گذراند تا كلمه بستني را به ياد آورد؛ ما بزرگ ترها نيز گاهي كه شتاب خواسته هايمان سريع تر از توان گفتارمان باشد، چنين مي كنيم.

اگر ضعف بياني كودك قبل از تثبيت در مرحله «و» رشد زبان اصلاح شود، شبه لكنت او بهبود مي يابد(اين پديده و نيز لكنت هاي تثبيت نشده اي كه به طور طبيعي بهبود مي يابند، موجب شده عده اي تصور كنند انواعي از لكنت زبان كه مثلاً ژنتيك نيستند! خود به خود بهبود مي يابند) ولي اگر از مرحله «و» عبور كند، شبه لكنت به لكنت زبان واقعي تبديل خواهد شد. هرگاه گفتار كودك با اسپاسم، درگيري در توليد صداها و آشفتگي تنفس همراه شود، «تبديل» صورت گرفته است.
پيشگيري: ضعف زباني، هرچه زودتر بايد اصلاح شود. هيچ عكس
 العملي به شيوه گفتار كودكتان نشان ندهيد. با او مانند استاد قصه گو «آقاي حميدعاملي» به آرامي و با زبان كودكانه صحبت كنيد.

مي دانيد كه ذهن انسان در هر لحظه فقط مي تواند بر يك تصوير يا يك احساس تمركز كند. ذهن كودك تازه مبتلا نيز هنگام صحبت كردن، درگير رساندن مفهوم كلامي است و نمي تواند به چگونگي گفتار خود پي ببرد. معمولاً او از واكنش اطرافيان، نقص گفتارش را كشف مي كند. تا زماني كه به آن پي نبرده، فقط يك لكنت ساده دارد. مشكل اساسي وقتي شكل مي گيرد كه متوجه نامطلوبي گفتارش شده و آن را مترادف با بي عرضگي و بي كفايتي خود مي بيند، پس تلاش مي كند آن را با «ترفندهاي پنهان كاري» مخفي كند؛ مانند مترادف گويي، سكوت، توليد صداهاي كمكي، تغيير تن صدا، حرافي، تغيير چهره و رفتار، عصبانيت، خنده و... . هر چه دامنه پنهان كاري گسترده تر شود، «عوارض لكنت» عميق تر مي شود. حساسيت، خودكم بيني، زودرنجي، عدم اعتماد به نفس، اضطراب و... .
انگيزه مطالعه و تحقيق موضوع «لكنت زبان» توسط پژوهشگران غربي كه خود لكنت دارند(كه اغلب از اين گروهند)، قبل از اينكه بيانگر علاقه آنها به اين عارضه باشد، نشانه پنهان
 كردن لكنت خود پشت سنگري چون «محقق و درمان كننده لكنت» به جاي «درمان شونده» مي باشد. نيروي پنهان كاري، آنچنان ريشه دار و قوي است كه آنها نمي توانند مشكلي را بررسي كنند كه خود در دام آنند.در مسير درمان، بعد از مدتي كوتاه، «لكنت ظاهري»(اسپاسم، گيركردن، آشفتگي تنفس و حركات اضافي) بهبود مي يابد ولي اين پيروزي به تضمين عميق تري نياز دارد و آن، اصلاح «لكنت دروني» يا عوارض لكنت در روابط فردي- اجتماعي است. 
با اوصافي كه بيان شد، لكنت زبان را مي
 توان اين طور شرح داد: لكنت زبان عارضه اي است روحي- عادتي(= شرطي)؛ به اين مفهوم كه در شرايط روحي خاص كه به سوابق ذهني فرد بستگي دارد، عادت شخص در گفتار(مثل تكرار سيلاب) يا در ذهنش(مثل نگراني از گيركردن- تمهيدات پنهان كاري) هويدا مي شود.

 كامبخش فرهمندپور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 12:18 توسط حسامی |

انسان آهسته آهسته عقب نشینی می کند .

هیچ کس یکباره معتاد نمی شود یکباره سقوط نمی کند یکباره وا نمی دهد ، یکباره خسته نمی شود ، رنگ عوض نمی کند، تبدیل نمی شود و از دست نمی رود زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد و تکرار خستگی بسیار پاورچین رخنه می کند قدم اول را اگر به سوی حذف چیزهای خوب بر داریم ، شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 11:1 توسط حسامی |

چرا بعضی افراد همیشه موفق هستند؟

تا به حال از خود پرسیده اید که چرا بعضی افراد همیشه موفق هستند؟ درست است که بعضی از افراد موفق باهوشند، بعضی از آنها در خانواده های موفق متولد شده اند، و بعضی دیگر ذاتا پرانرژی و مثبت هستند ولی فراموش نکنید که بسیاری از عواملی که به موفقیت این افراد کمک می کنند تا حد زیادی قابل کنترل و تحت اراده خود آنها هستند. از جمله این عوامل می توان:

 آنها تصمیم می گیرند و به تصمیم خود عمل می کنند.

تصمیم این افراد چه درست باشد و چه غلط، به آن عمل می کنند. به هرحال دنبال کردن یک تصمیم غلط بهتر از دست روی دست گذاشتن و بیکار نشستن است. آنها یک روش را انتخاب و آن را امتحان می کنند. اما در صورتی که این روش با شکست مواجه شد، به سراغ روش دیگری می روند.

 2ـ  حتی وقتی حال و حوصله کاری را نداشته باشند آن را انجام می دهند.

این عامل یکی از مهم ترین عوامل موفقیت است. بسیاری از ما وقتی نخواهیم کاری را انجام دهیم، آن را انجام نمی دهیم، هرچند این کار می تواند تجربه های گرانبها یا اهداف بزرگی در زندگیمان ایجاد کند. افراد موفق هم مثل همه افراد بعضی کارها را دوست ندارند ولی به هر حال آن را انجام می دهند و در دراز مدت نتیجه آن را می بینند.

 3ـ همین الان بهترین و مفید ترین کار را انجام می دهند.

افراد موفق خود را اسیر چیزهای مفید ولی کم اهمیت نمی کنند بلکه مهم ترین کار را شناسایی کرده آن را انجام می دهند. به جای اینکه چندین کار را هم زمان انجام دهند، قبل از هر کاری فکر و برنامه ریزی می کنند و سعی می کنند تا جایی که ممکن است بر مهم ترین چیزها تمرکز کنند.


4ـ تنها بر یک کار یا وظیفه تمرکز می کنند.

اگر چندین کار را به طور همزمان انجام دهیم، دچار سردرگمی و اتلاف وقت خواهیم شد. افراد موفق تنها بر یک چیز تمرکز می کنند و تا آن را به پایان نرسانده اند به سراغ چیز دیگری نمی روند. به این ترتیب آنها کارهای خود را بهتر و سریع تر به انجام می رسانند.

  5 ـ  نگرشی مثبت دارند.

نگرش منفی آثار مخرب و محدودکننده ای بر زندگی افراد دارد، در حالی که نگرش مثبت می تواند هر روز درهای تازه ای به روی ما باز کند. نگرش مثبت ایده های تازه ای را در ذهن ما ایجاد کرده و موجب ماندگاری روابط ما می شود. افراد موفق در چیزی که دیگران آن را یک مشکل می دانند، به دنبال فرصت و موقعیتی برای موفقیت بیشتر می گردد.

 

6 ـ  تعریف آنها از شکست متفاوت است.

اگر چه شکست برای بسیاری از افراد به معنای تسلیم شدن یا رها کردن هدفشان است، ولی افراد موفق به شکست به عنوان بازخوردی مفید نگاه می کنند. اگرچه شکست را دوست ندارند ولی از آن نمی ترسند و می دانند که حتی اگر شکست بخورند می توانند همه چیز را از اول شروع کنند.

 7ـ تسلیم ترس و وحشت نمی شوند.

افراد موفق بر ترس خود غلبه می کنند و به آن اجازه نمی دهند مانع پیشرفتشان شود. آنها واقعیت را به گونه ای برای خود تعریف کرده اند که ترسشان تا حد زیادی کاهش پیدا کرده یا در بعضی موارد کاملا از بین رفته است.

 8 ـ در زندگی خود هدفی را پیدا کرده اند.

انگیزه افراد موفق درونی است نه بیرونی، آنها کاری را انجام می دهند که به آن علاقه دارند، نه کاری را که موردتایید دیگران است. هدف چیزی است که باعث می شود این افراد همیشه در حال حرکت و پویایی باشند و خسته نشوند.

  هیچ چیز تمرکزشان را به هم نمی زند.

افراد موفق همیشه بر کاری که در زمان حال مشغول انجامش هستند تمرکز می کنند و هیچ چیز حواسشان را پرت نمی کند.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 9:26 توسط حسامی |

جهت ورود به سامانه ثبت نام آزمون ورودی دبیرستانهای تیز هوشان استان کردستان اینجـــــا کلیک کنید.

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1392ساعت 9:51 توسط حسامی |

ثبت نام آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان در دو دوره متوسطه اول و دوم از ۱۰ اسفند تا ۲۲ اسفند شروع می‌شود و دانش‌آموزان دارای معدل ۱۹می‌توانند در آزمون ورودی شرکت کنند.

بر اساس دستورالعملی که در تاریخ 8 بهمن 1392 به ادارات کل آموزش و پرورش استان¬ها ابلاغ شده است، ثبت نام اولیۀ داوطلبان آزمون ورودی پایۀ هفتم و پایۀ اول دورۀ دوم متوسطۀ مدارس استعدادهای درخشان، از روز شنبه مورخ10/12/92 تا تاریخ22/12/1392و ثبت نام داوطلبان آزمون ورودی رشتۀ ادبیات و علوم انسانی (پایۀ دوم دورۀ دوم متوسطه) مدارس استعدادهای درخشان، از روز شنبه مورخ 17/3/93 تا تاریخ 29/3/1393 انجام خواهد شد.
اطلاعات بیشتر در خصوص مدارک، ضوابط و شرایط ثبت نام در قالب «دفترچة راهنمای ثبت نام و شرکت در آزمون» از تاریخ 3/12/92 از سوی ادارات کل آموزش و پرورش استان¬ها و ادارات آموزش و پرورش شهرستان¬ها و مناطق منتشر و به اطلاع دانش¬آموزان گرامی و اولیاء آنان خواهد رسید.
گفتنی است دانش‌آموزان پایۀ سوم راهنمایی مدارس استعدادهای درخشان جهت ادامۀ تحصیل در دبیرستان‌های دورۀ دوم استعدادهای درخشان، از شرکت در آزمون معاف هستند.
لازم به ذکر است دانش‌آموزان پایۀ ششم ابتدایی دبستان‌های آزمایشی استعدادهای درخشان (شهرهای تهران، قم و شاهرود) جهت ادامۀ تحصیل در دبیرستان‌های دورۀ اول استعدادهای درخشان همانند سایر دانش‌آموزان باید در آزمون ورودی شرکت نمایند. لذا لازم است در موعد مقرر جهت شرکت در آزمون ورودی ثبت نام نمایند.ضمنا دانش‌آموزانی که دارای معدل 19 در سال تحصیلی گذشته هستند، می‌توانند در آزمون ورودی شرکت کنند.

             منابع آزمون مدارس استعدادهای درخشان برای ورود به کلاس هفتم (متوسطه اول)
آموزش قرآن و هدیه آسمانی ۱۰  سوال ضریب 2
مهارت خواندن و نوشتن ۱۵  سوال ضریب 2
مطالعات اجتماعی ۵  سوال ضریب 1
تفکر و پژوهش ۵   سوال ضریب 1
علوم تجربی ۱۵ سوال ضریب 2
ریاضی ۲۰  سوال ضریب 3

منابع آزمون مدارس استعدادهای درخشان برای ورود به اول دبیرستان (متوسطه دوم)

قرآن و تعلیمات دینی ۱۰  سوال  ضریب 2
ادبیات فارسی ۱۵  سوال  ضریب 2
علوم اجتماعی ۱۰  سوال  ضریب 1
حرفه و فن ۵  سوال  ضریب 1
علوم تجربی ۲۰  سوال  ضریب 2
ریاضیات ۲۵  سوال  ضریب 3

منابع آزمون مدارس استعدادهای درخشان برای ورود به رشته علوم انسانی

دین و زندگی ۱۵   سوال  ضریب 3
ادبیات فارسی 1 ۲۰  سوال  ضریب 3
زبان فارسی 1 ۱۵   سوال  ضریب 2
عربی 1 ۱۵  سوال ضریب 2
انگلیسی 1 ۱۰ سوال  ضریب 2
مطالعات اجتماعی ۱۵  سوال  ضریب 3
ریاضیات 1 ۱۰  سوال ضریب 2
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 12:21 توسط حسامی |

رفتار های پرخطر در نوجوانان و عوامل به وجود آورنده آن
نوجوانی بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی شامل گروه سنی 19-10 سال است که دوره گذر از کودکی به بلوغ به شمار می رود. این گذار دارای ابعاد زیست شناختی، روان شناختی، اجتماعی و عاطفی است که نوجوانان در معرض استرس های فراوانی قرار می گیرند (صادقی و گیلانی پور، 1388)

اگر با دید دقیق تمام مراحل زندگی هر انسان را بررسی کنیم، می بینیم که نوجوانی یکی از سخت ترین، پر تلاطم ترین و پر فشارترین و در عین حال یکی از مراحل شیرین زندگی هر انسانی است، چرا که در این مرحله است که فرد برای اولین بار با مسائل و رفتارها و فرضیه هایی در ذهن، آشنا می شود که شاید در هیچ یک از مراحل قبل و بعد از این دوره با آنها آشنا نبوده است..(احدي، جمهري ؛1378). 
نوجوانی را سنی حساس در ایجاد و گسترش رفتارهای مقابله ای و پاسخ به نیازهای محیطی می دانند.در این دوره، نوجوان به واسطه تغییرات سریع قیزیکی، روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و شناختی با انبوهی از مشکلات مغایر سلامت همراه است. نوجوان برای این که بتواند خود و جایگاه خود را در جامعه و خانواده ثابت کند و برای خود نقش و پایگاهی داشته باشد ممکن است به رفتار های مخرب و پر خطر روی بیاورد.
آنان این کارها را برای اثبات خود و مرکز توجه قرار گرفتن انجام می دهند.رفتارها نامناسب،عوامل تهدید کننده سلامت , و پیامد های منفی این دوه می تواند تهدید جدی رابر سلامت فرد در طول زندگی ایجاد کند. از جمله این رفتارها، رفتارهای پر خطر است. رفتارهای پرخطر به رفتارهایی اطلاق می شود که احتمال نتایج منفی و مخرب جسمی، روان شناختی و اجتماعی را برای فرد افزایش می دهد (کارگرگ و گرور،( 2003). 
باید اگاه باشیم که نوجوانی از دوران های مهم در ساخت و پایه ریزی شخصیت فرد محسوب می شود به همین دلیل برخی از مشکلات رفتاری ایجاد شده در این برهه، در دوره های بعدی زندگی، خود را به صورت ویژگی هایی پایدار نشان می دهند (احدي، محسني، 1386).
همچنین نوجوانی دوره رشدي مهمي است كه با فرايند شكل گيري هويت همراه است. در این دوره، نوجوان به دنبال اين است كه به سوالهاي متعدد ذهن خود پاسخ دهد، و از تمام چالش ها به سلامت عبور کرده و يك هويت يكپارچه براي خود شكل دهد. شكل گيري هويت به عنوان فرايند انسجام تغييرات فردي، تقاضاهاي اجتماعي و انتظارات براي آينده محسوب مي شود (شهرآراي، 1384).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 10:19 توسط حسامی |

نثار کردن چیست ؟ ممکن است این پرسشی ساده به نظر برسد ، ولی درحقیقت پر از ابهام و پیچیدگی است . معمولترین اشتباه مردم این است که نثار کردن را با « ترک » چیزها ، محروم شدن ، وقربانی گشتن یکی می دانند . کسانی که هنوز منش های آنان به اندازه ی کافی رشد نیافته واز مرحله ی گرفتن ، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته اند ، از کلمه ی « نثارکردن »  درکی همانند مفهوم فوق دارند . شخص تاجرمسلک همیشه حاضر است چیزی بدهد ، ولی فقط در صورتی که بتواند متقابلاً چیزی بگیرد ؛ دادن بدون گرفتن برای او به منزله ی فریب خوردن است . مردمی که جهت گیری اصلی آنان بارور نیست ، احساس می کنند که نثار کردن فقر می آورد . بدین ترتیب ، اکثر این نوع افراد از نثار کردن می پرهیزند . به عکس ، عده ای آن را نوعی فضیلت به معنی فداکاری می دانند. اینان فکر می کنند که ، درست به همان دلیل که « نثار کردن » عملی دشوار و ناگوار جلوه می کند ، انسان باید نثار کند وببخشد . فضیلت نثار کردن برای آنان در همان قبول فداکاری تجلی می کند. برای آنان این اصل ، که نثار کردن بهتر از گرفتن است ، بدین معنی است که رنج کشیدن و محرومیت والاتر از احساس شادی است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 12:28 توسط حسامی |

 

                                            معلم مریوانی - محمدعلی محمدیان

هر از گاهی که در مراسم تقدیر از نیکوکاران و خیرین شرکت می کنم، مخصوصا خیرین مدرسه ساز تا تمام شدن مراسم؛ هزاران بار غبطه می خورم که چرا چیزی در بساط ندارم تا من هم بتوانم حس زیبا و شیرین شاد کردن دل بنده خدا و به دست آوردن رضایت خداوندی را بچشم .
وقتی به دستان پر مهر و نگاه خالی از ادعا و صدای شوق آلود و عزم راسخ نیکوکاران و واقفین، نگاه می کنم، فقط وفقط آنجاست که از ته دل آرزو می کنم تا یکی از  ثروتمندترین مردم روی زمین باشم تا حتی برای یک لحظه هم که شده توان بخشش به عزمت بخشش این بزرگوران را در خود دیده و بسنجم!
اما .. چشم که باز می کنم و توان مالی و فکری خود را که می بینم باز هم حسرت زده می شم. نه مالی دارم و نه علمی ! که آن را چنان که در آرزوهایم است بذل و نشر دهم . به هر حال بزرگی آرزوهایم خط بطلانی بر براورده شدن آنهاست و من باز هم در کوچه ای کاش ها می مانم و دست بر دست می زنم .
..... هرگز به ذهنم نرسیده بود که  باید طول نخ بادبادک آرزوهایم به اندازه توانم در تحقق آنها باشد. که اگر بلندی نخ های آروز نامعقول باشد، بادبادکم در پهنه آسمان ها گم می شود و  هرگز شاهد برآورده شدن‌  آرزوهایم نخواهیم بود.

.... بگذریم ... خسته تر از آنم که مقاله بنویسم .
راستش می خواهم فقط بگویم امروز با خواندن چندین باره خبر کار زیبای" محمد علی محمدیان "معلم مریوانی، باز هم به اندازه همان ساعاتی که در مراسم تقدیر از نیکوکاران مدرسه ساز غبطه می خوردم ، حسرت زده و دچار سندرم غبطه شدم !
او  به اندازه نخ آرزوهای من به دنبال کسب عنوان پولدارترین فرد برای شادکردن دل بی گناه بنده ای کوچک از بنده گان خدا نبود . او برای اینکه در مراسمی تقدیرش کنند و از کار و حرکتش به عنوان الگو یاد کنند، دعوت نامه نگرفت و در پشت سرش خبرنگاران با دوربین و ضبط خبرنگاری قرار نگرفتند ، اقا معلم "محمد علی محمدیان" فقط برای شادکردن دل یک کودک آن هم شاگرد کلاسش ، نمی دانم حتی دست مزدی برای تراشیدن سرش داد یا اینکه خود دست به کار شد!‌
حرکتی که او را از معلمی کلاس دوم مدرسه شیخ شلتوت شهر مریوان به معلم همه کسانیکه دیدنش تبدیل کرد. او به همه یاد داد شادکردن دل یک فرد مخصوصا اگر آن فردی کودکی بیمار باشد نیاز به دلی دارد که بتپد نه جیبی که از اسکناس پر باشد و دستی که بلرزد تا مبلغی از آن بیرون بیاید!!‌
     راستی می دانید او در صفحه فیس بوکش نوشت : من و ماهان عزیز سرمون به مو حساسیت دارد” 

منبع مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 9:29 توسط حسامی |

جهت دانلود سخنرانی ها روی لینک های زیر کلیک کنید.
دانلود سخنرانی تربیت جنسی دکتر حبشی    دانلود سخنرانی دکتر قاسم زاده قسمت اول    قسمت دوم 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 15:53 توسط حسامی |

قبل از اینکه درمورد شیشه صحبت کنیم بهتر است بصورت خلاصه اشاره ای به نحوه کار مغز و سیستم اعصاب مرکزی داشته باشیم.

 در سیستم اعصاب مرکزی،  سلولها یا رشته های عصبی بصورت مستقم به هم متصل نیستند. بلکه بین انتهای سلول قبلی با ابتدای سلول بعدی فضای بسیار کوچکی وجود دارد که به این فضا در اصطلاح پزشکی سیناپس می گویند.

 برای اینکه یک سلول عصبی بتواند پیامی را به سلول دیگر انتقال دهد باید از انتهای خود ماده ای به داخل این فضای کوچک ترشح کند.( به این ماده در اصطلاح پزشکی نوروترنسمیتر می گویند) این ماده بر روی گیرندهایی که در ابتدای سلول بعدی قرار دارند می نشیند و به این ترتیب پیام منتقل می شود.  در سیستم عصبی نوروترنسمیترهای زیادی وجود دارند که ترشح هرکدام منجر به علایم خاصی می شود.

 دوپامین و سروتونین دو نوروترنسمیتری عمده ای هستند که سوء مصرف شیشه یا مواد محرک باعث افزایش ترشح آنها در مغز می گردد و اختلال در نسبت ترشح آنها  در ایجاد بیماری هایی مانند افسردگی یا دوقطبی نقش اساسی را بازی می کند.

و اما داستان شیشه.....

شیشه ای که در حال حاضر در بازار قاچاق مواد محرک ایران وجود دارد  بیشتر بصورت کریستال های ریز ( مانند شکر)  است که در تکه های کوچک یک لوله پلاستیکی ( نی نوشابه) جاسازی شده و سر و ته آن بسته می شود. این ماده به شکل های دیگری از جمله بلور های شفاف و تیز و.... نیز عرض می شود.

 قاچاقچیان مواد با این شعار که: شیشه حاوی مورفین نیست پس اعتیاد آور نیست مصرف آنرا تبلیغ می کنند و متاسفانه بسیاری از افراد ناآگاه خواسته یا ناخواسته در دام این ماده محرک گرفتار می شوند.

 واقعیت اینست که شیشه یک ماده محرک بسیار اعتیاد آور است بطوریکه در بسیاری از مقالات پزشکی قدرت اعتیاد زایی آنرا بیشتر از مواد محرکی مانند کوکائین می دانند.

بخاطر داشته باشیم که در حال حاضر درمان اعتیاد به شیشه و مواد محرک مشکل ترین درمان در زمینه درمان  سوء مصرف مواد است.

این ماده به چهار صورت کشیدنی، استفاده از طریق بینی، خوردنی یا تزریق ممکن است مورد سوء مصرف قرار گیرد. برای کشیدن آن از پایپی شیشه ای که مخصوص اینکار است، لامپ، چراغ خودرو و .... استفاده می کنند.

شیشه از ترکبات آمفتامین یا مت آمفتامین در آزمایشگاههای غیر قانونی ساخته می شود. قرص اکستاسی نیز از ترکیبات همین مواد است. شیشه در حقیقت هیدروکلراید مت آمفتامین است که علاوه بر شیشه به آن آیس یا کریستال هم گفته می شود. البته در استانهای شرقی کشور به کراک هم کریستال می گویند!

سوء مصرف شیشه ترشح دوپامین، سروتونین و نور اپی نفرین را در سیناپسهای عصبی در مغز به شدت افزاش می دهد و منجر به تحریک سلولهای مغز  می شود. شخصی که به سوء مصرف شیشه روی می آورد در ابتدا علایم بسیار خوبی را تجربه می کند.

در ابتدا سوء مصرف شیشه باعث می شود که تجربه های لذت بخش با شدت بیشتری احساس شوند. فرضا اگر شما از شنیدن یک موسیقی لذت می برید و محو آن می شوید شخصی که ماده محرک استفاده کرده است بر روی نت های آن موسیقی پا می گذارد و همراه با آن به پرواز در می آید!! 

 قدرت تمرکز و اعتماد به نفس در چنین فردی به شدت بالا می رود، خطر را از خود دور می داند. ( به قول معروف دل و جراتش زیاد می شو د) حال تصور کنید چنین فردی در حال رانندگی چه وضعیتی خواهد داشت! بخاطر جرات زیاد فاصله ایمن را در نظر نمی گیرد. با سرعت زیاد از یک وجب جا سبقت گرفته، جاده را محیط خطرناکی برای خود و دیگران می کند! معمولا این افراد توسط پلیس دستگیر می شوند. اگر هم تصادف کنند تصادف های مرگباری خواهند داشت.

 بسیار مهربان و صمیمی می شوند! خلاقیتشان زیاد می شود! شخصی که تا دیروز نمی توانست یک خط شعر حفظ کند شاعر می شود و شعر می گوید! بسیار دست و دلباز می شوند بطوریکه براحتی می توان از آنها پول یا چک گرفت! پس احتمال سوء استفاده مالی از این افراد وجود دارد!

در ابتدا حتی ممکن است وضعیت اقتصادی این افراد بهتر شود! این درست مانند آنست که بیمار وامی با بهره زیاد به خودش می دهد و احساس می کند ثروتمند شده است ولی وقتی این وام را پس می دهد بشدت فقیر و بی چیز می شود!

مصرف حتی مقدار کم شیشه منجر به بی خوابی می شود: شب تا صبح نمی خوابد دایم در حال عوض کردن کانال تلویزیون  یا گوش کردن موسیقی است! بی قرار می شود و یک جا دوام نمی آورد! اشتها به شدت کاهش پیدا می کند! یکی از مواردی که اطرافیان به شخص مشکوک می شوند کاهش وزن شدید و کم خوابی است!

 با مصرف زیاد؛ تنفس و ضربان قلب افزایش یافته،  طپش قلب پیدا می کنند. فشار خون  و دمای بدنشان بالا می رود و احساس گرما می کنند پس زیاد آب می خورند!  ضربان قلب نامنظم می شود. بشدت تحریک پذیر و پرخاشگر  می شوند و ممکن است دست به هر خشونتی بزنند. اضطراب، گیجی، لرزش اندامها،  تشنج و در نهایت ایست قلبی و مرگ هم از دیگر عوارض سوء مصرف شیشه است.

سوء مصرف طولانی مدت شیشه منجر به ایجاد بدبینی شدید، خشونت، کاهش شدید  حافظه، توهم های شنوایی و بینایی، سایکوز ( جنون آنی ) و بسیاری اختلالات عصبی دیگر  و در نهایت مرگ می شود. اینها توهم های جالبی هم دارند! ممکن است رنگ ها را بشنوند و صداها را ببینند!

متاسفانه شیشه شخص را در وضعیتی قرار می دهد که تمایل به درمان ندارد و شاید این مصیبت بار ترین تاثیر شیشه بر مغز باشد که درمان و پیگیری این افراد را مشکل کرده است!

به علت ترشح زیاد نوروترنسمیتر ها، بعداز اندک زمانی انتهای اعصاب مغز تحلیل رفته و مغز نمی تواند روند طبیعی خود را داشته باشد و بیمار  نه اینکه علایم خوبی تجربه نمی کند بلکه فقط بخاطر ترس از عوارض ترک شیشه که مربوط به کارکرد ضعیف مغز است اقدام به سوء مصرف آن می نماید!

بخاطر داشته باشیم که اعتیاد به مواد در هر نوع آن که باشد در ابتدا با تجربه های بسیار لذت بخشی همراه است بصورتی که شخص اعتقاد پیدا  می کند  که می تواند بصورت کنترل شده مواد را مورد سوء مصرف قرار داده و از تجربه های لذت بخش آن برخوردار شود! غافل از اینکه ثابت شده است که مصرف حتی مقدار کم مواد مخدر یا محرک ساختمان مغز و کارکرد آنرا بطور هم زمان تغییر می دهد که صحبت در مورد آن از حوصله این بحث خارج است.

همچنان که گفته شد در حال حاضر درمان مواد محرک از جمله شیشه از مشکل ترین درمان های سوء مصرف مواد است که توسط یک تیم مجرب صورت می گیرد. برای درمان،  بر اساس مدت، مقدار، نوع و روش مصرف ممکن است فرد نیاز به درمان دارویی یا بصورت بستری و یا بصورت سرپایی داشته باشد. بعد از آن اختلالات روانپزشکی بیمار باید توسط روانپزشک آشنا به درمان سوء مصرف مواد مورد بررسی و درمان قرار گیرد و بدنبال آن یا هم زمان آموزش خانواده، آموزش مهارت های بهبودی اولیه و پیشگیری از بازگشت و رفتار درمانی انجام شود.

 منبع مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 16:46 توسط حسامی |

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .
وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد…
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!
ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است، تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 16:44 توسط حسامی |

کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند. وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند. اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند. اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند. اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند. اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند. اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند. اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند. اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند. اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند. اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند. اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 12:28 توسط حسامی |

با کسب اجازه از نویسنده مطلب ، موضوع زیر که موضوع جالبی است تقدیم مخاطبین وبلاگ می گردد.

از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا دکترا نمیگیری… پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

مقدمه اول:

  یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم. شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل  کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟ هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد. اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم. خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و  در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!  لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز٫ چیزی مثل جواز کسب! من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم. من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم. به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند. فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد. مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 8:26 توسط حسامی |


دیدگاه خود را در مورد این تصویر ارسال فرمایید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 18:19 توسط حسامی |

4 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم هر كاری رو می تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چیز با حالا كاملاً فرق داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه كه بچگی هاش یادش بیاد.
14 ساله كه بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .
16 ساله كه شدم دیدم خیلی نصیحت می كنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .
18 ساله كه شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس كننده ای از رده خارجه
25 ساله كه شدم دیدم كه باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای زیادی درباره این موضوع می دونه و زیاد با این قضیه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره كرده و خیلی تجربه داره .
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه كار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
 50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش درباره همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت
قدر پدرهاتون رو بدونید...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 16:34 توسط حسامی |

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است
امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می زنیم؟
آیا نمی توان با صداى ملایم صحبت کرد؟
چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب هایى دادند امّا پاسخ هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند،
قلب هایشان از یکدیگر فاصله می گیرد. آن ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند
که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد،
این فاصله بیشتر است و آن ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می افتد؟
آن ها سر هم داد نمی زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می کنند. چرا؟
چون قلب هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب هاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می افتد؟
آن ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند.
این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله اى بین قلب هاى آن ها باقى نمانده باشد

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 10:45 توسط حسامی |

زمانی، پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت . پدرش کیفی پر از میخ به او داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد، باید میخی را به دیوار فرو کند. روز اول پسر بچه 37 میخ وارد دیوار کرد. در طول هفته های بعد وقتی یاد گرفت بر رفتارش کنترل کند، تعداد میخ هایی که به دیوار می کوبید به تدریج کمتر شد. 

او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسان تر است. سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتار را کنترل می کند میخی را بیرون بکشد. روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده. پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد. پدر گفت: تو خوب شده ای اما به این سوراخ های دیوار نگاه کن. دیوار شبیه اولش نیست. وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی، آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند. تو می توانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری. مهم نیست که چقدر از این کار اظهار تاسف کنی. آن جراحت همچنان باقی می ماند. ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)، به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 10:43 توسط حسامی |

مرد جوانی که می خواست راه معنویت را طی کند به سراغ استاد رفت.
استاد خردمند گفت: تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده.
تا دوازده ماه هر کسی به جوان حمله می کرد جوان به او پولی میداد. آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بیاموزد.
استاد گفت: به شهر برو و برایم غذا بخر.
همین که مرد رفت استاد خود را به لباس یک گدا در آورد و از راه میانبر کنار دروازه شهر رفت. وقتی مرد جوان رسید، استاد شروع کرد به توهین کردن به او.
جوان به گدا گفت: عالی است! یک سال مجبور بودم به هر کسی که به من توهین می کرد پول بدهم اما حالا می توانم مجانی فحش بشنوم، بدون آنکه پشیزی خرج کنم.
استاد وقتی صحبت جوان را شنید رو نشان داده و گفت: برای گام بعدی آماده ای چون یاد گرفتی به روی مشکلات بخندی!


نتیجه اخلاقی:

داوینچی می گوید: مشکلات نمی تواند مرا شکست دهند، هر مشکلی در برابر تصمیم قاطع من تسلیم می شود.


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 10:39 توسط حسامی |

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است. این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
کشاورز که ترسیده بود گفت: سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.


نکته: شاخه های ترس را که بدان چسبیده اید ویران کنید وخود را برای پرواز رها سازید.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 10:34 توسط حسامی |

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند.دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره.اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهي زن و مرد مي ‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد.در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار.اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.
ملا نصرالدين پاسخ داد:
 ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌ هايم.
شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام !!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 14:14 توسط حسامی |

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت.دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده‌اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:«ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهدآن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه  شام بود و خود او در اتاق نشيمن نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم.سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار مي گويم: خوراک مرغ!

نتيجه اخلاقى: مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر مي کنيم در ديگران نباشد و عمدتاً در خود ما باشد!!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 13:45 توسط حسامی |

برقراری ارتباط مناسب با فرزندان مهارتی تربیتی است. تربیت کردن فرزندان در صورتی که ارتباط مناسبی بین والدین و فرزندان ایجاد شود، امری موثر و لذت بخش است. برقراری ارتباط مناسب یکی از عوامل افزایش اعتماد به نفس و احترام دو طرفه است. در این مطلب به بخشی از اصول صحیح ارتباط بین والدین و کودک اشاره شده است که می تواند آموزنده باشد.

* فرزند شما باید متوجه باشد که شما به کارهای او علاقه مند هستید و در صورت نیاز به او کمک خواهید کرد.
* زمانی که او می خواهد مطلبی را با شما در میان بگذارد، تلویزیون را خاموش کنید و مجله ای را که در دست دارید روی میز قرار دهید و تمام حواس خود را متوجه او کنید.
* زمانی که می خواهد مطلب مهمی بیان کند، از جواب دادن به تلفن بپرهیزید.
* بهترین زمانی که می توانید با فرزندتان ارتباط برقرار کنید ، زمانی است که با او تنها هستید.
تحقیر کردن یا مقایسه او با دیگران باعث کینه توزی او می شود.
* سعی کنید به لحاظ فیزیکی به گونه ای بایستید یا بنشینید که متناسب با قد فرزندتان باشد؛ سپس با او حرف بزنید.
* اگر از نحوه برخورد یا رفتار او خشمگین هستید، صبر کنید تا عصبانیت شما فروکش کند سپس با او موضوع را در میان بگذارید.
* زمانی که خسته اید، گوش دادن به حرف های او برایتان دشوار می شود.
* هنگامی که فرزندتان در حال صحبت است با دقت و با احترام به حرف های او گوش دهید و از قطع کردن حرف های او بپرهیزید.
* از به کار بردن کلمات تحقیرآمیز بپرهیزید و از جملاتی مانند «من می دانم برای تو چه بهتر است» استفاده کنید.
* به او اطمینان دهید که با وجود کارهایی که کرده است، او را دوست دارید.
* او را برای در میان گذاشتن احساس ناراحتی یا خوشحالی خود با شما تشویق کنید.
* بهتر است سوال خود را روی «چه شد؟» متمرکز کنید تا این که با «چرا» از او بپرسید.* به او کمک کنید راه حلی برای مشکل خود پیدا کند.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 11:11 توسط حسامی |

     خشم احساس غريزي و طبيعي است که مي تواند در شناسايي و پاسخ به موقعيت هاي تهديد کننده به ما کمک کند.
    خشم کنترل شده، مي تواند نيروي محرکي قوي براي انجام کارهايي باشد که در آنها بطور آشکارا احساس بي عدالتي مي کنيم. اما از طرفي خشم مي تواند به صورت احساسي بروز کند که منجر به استرس، پريشاني، ناراحتي و از دست دادن سلامتي شود. خشم کنترل نشده مي تواند آسيب جدي به زندگي شخصي و حرفه اي برساند و اثر بسيار مخربي بر شما و اطرافيان بگذارد؛ به ويژه در محيط هاي کار امروزي که اغلب افراد به دنبال اعتماد و تعامل هستند، اين موضوع مي تواند صدمه اي دوچندان وارد کند. در اين نوشتار سعي خواهد شد ابزار اثربخشي کنترل خشم به شما معرفي شود.
    تعريف خشم؛ خشم مکانيزم مقابله مناسب براي زماني است که احساس مي کنيم به خواسته خود نخواهيم رسيد يا از طرف کسي مورد تهديد قرار مي گيريم. خشم به ما کمک مي کند از خود واکنشي سريع نشان دهيم و مي تواند محرکي براي حل مسائل، رسيدن به اهداف و از بين بردن تهديدها باشد؛ گاهي واکنش ناشي از خشم مي تواند از شما و ديگران محافظت کند. يک واکنش مناسب حتي مي تواند نتايج مثبت ايجاد کند و حتي موجب بهبود عزت نفس و اعتماد به نفس در فرد شود. ابزار مديريت خشم، فرآيند يادگيري چگونه آرام شدن و کاهش احساسات منفي، قبل از رسيدن به بروز به رفتارهاي مخرب در شخص است.
دلايل مختلفي مي تواند موجب بروز خشم در افراد شود، مواردي چون ناکامی یا نااميدي از رسيدن به اهداف، صدمه ديدن؛ مورد آزار ديگران قرار گرفتن و مورد حمله قرار گرفتن(روحي و جسمي)، مورد تهديد واقع شدن و مواردي از اين قبيل.
    
    عوارض ناشي از فقدان مديريت خشم
    عدم کنترل و مديريت خشم مي تواند عوارض روحي و جسمي زيادي براي ما ايجاد کند. بررسي ها نشان مي دهد بروز دردهاي عضلاني، سردرد، فشار خون، سندرم روده تحريک پذير، اختلالات پوستي، سکته قلبي و ضعف سيستم ايمني بدن از عوارض جسمي اين موضوع و موردي چون افسردگي، نوسانات رفتاري و کاهش اعتماد به نفس از جمله عوارض روحي ناشي از عدم مديريت خشم است. 
    
        با برداشتن گام هاي زير مي توانيد به تدريج از خشم به آرامش برسيد:
    گام 1- موارد بروز خشم خود را ثبت کنيد؛ سعي کنيد دلايل و دفعات بروز خشم را بطور روزانه ثبت کنيد. به اين ترتيب مي توانيد متوجه شويد چه چيزي و در چه زماني موجب عصبانيت شما مي شود و مي توانيد با روش موثرتري براي مهار خشم خود برنامه ريزي کنيد.
    گام2- از شبکه پشتيبان استفاده کنيد؛ اگر بروز خشم را به عنوان يک مساله در خود مي بينيد، اجازه دهيد تا افراد مهم زندگي تان در رفع آن شما را پشتيباني کنند. اين افراد مي توانند به شما انگيزه بدهند و از تکرار الگوهاي رفتار قبلي با حمايت خود جلوگيري کنند.
    گام 3- از تکنيک هاي مديريت خشم استفاده کنيد؛ مکث کنيد، به طور عميق نفس بکشيد، با خود بگوييد که مي توانيد بر شرايط به وجود آمده غلبه کنيد و افکار منفي را بطور کامل از خود دور کنيد.
    گام 4- همدلي کنيد؛ اگر فردي موجب خشم شما شده است، سعي کنيد وضعيت به وجود آمده را از نگاه او ببينيد. سعي کنيد به خود يادآوري کنيد هر کسي ممکن است اشتباه کند.
    گام 5- لبخند بزنيد؛ شوخ طبعي بهترين دارو براي عصبانيت است. سعي کنيد مسائل را خيلي جدي نگيريد و با لبخند از کنار آنها بگذريد.
    گام 6- آرامش خود را حفظ کنيد؛ افراد خشمگين معمولااجازه مي دهند حتي کوچک ترين مورد، باعث عصبانيت آنها شود. اگر ياد بگيريد چگونه آرامش خود را حفظ کنيد، به تدريج ميزان بروز خشم شما کاهش مي يابد.
    گام 7- ايجاد اعتماد کنيد؛ افراد خشمگين، معمولابدبين هم هستند. آنها بر اين باورند که هر اتفاقي که روي مي دهد از روي قصد و غرض بوده است. بنابراين اگر بتوانيد در ارتباطاتي که برقرار مي کنيد حس اعتماد قابل قبولي بين طرفين ايجاد کنيد، شانس بروز خشم را به حداقل مي رسانيد.
    گام 8- گوش دهيد؛ سعي کنيد با شنيدن حرف هاي طرف مقابل راهي براي خروج از وضعيت که منجر به خشم شده است پيدا کنيد.
    گام 9- قاطعانه رفتار کنيد؛ به ياد داشته باشيد رفتار قاطعانه به معناي پرخاشگري نيست. وقتي دچار خشم مي شويد، به دشواري مي توانيد حرف خود را بيان کنيد؛ چرا که در اين حالت بيش از حد درگير احساسات منفي و علائم جسمي(مثل تپش قلب، سرخي چهره) مي شويد و توان ارائه پاسخ هاي مناسب را نداريد. اگر ياد بگيريد در اين شرايط بر خود غلبه کنيد و به مردم بطور واضح و مناسب انتظارات و خواسته هاي خود را بگوييد، مي توانيد روابط بين فردي بهتر نيز از خود نشان دهيد.
    گام 10- فرض کنيد امروز آخرين روز زندگي شماست؛ ممکن است اين جمله را زياد شنيده باشيد، اما اين جمله حقيقتي انکارناپذير است. زندگي کوتاه است و چقدر بهتر است در مدت باقي مانده از آن، به جاي تفکر منفي، مثبت فکر کنيم. با عصباني شدن شما سهم زيادي از لذت ها، شادي ها و شگفتي هاي زندگي را از دست مي دهيد.
    گام 11- ببخشيد؛ براي اطمينان از اينکه در طرز تفکر خود تغيير عمده اي ايجاد کرده ايد، مطمئن شويد کسي که موجب خشم شما شده است، بخشيده ايد. البته اين کار آساني نيست و نياز به تکرار و تمرين دارد. به ياد داشته باشيد خشم در انسان ها از همان ساعات اوليه تولد براي گرفتن حق، خود (غذا) با صداي گريه بروز مي کند اما فراموش نکنيد در دنياي کار و فعاليت حرفه اي، عدم کنترل و مديريت خشم، مي تواند به بهداشت رواني و روابط شما لطمه بزرگي وارد کند!
نويسنده: سيد محمد اعظمي نژاد*                                   منبع مطلب

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1392ساعت 9:13 توسط حسامی |

  موقعی که بچه ای دست کوچک خود را در دست شما قرار می دهد امکان دارد دستش آغشته به بستنی یا یخ در بهشت باشد حتی ممکن است زگیلی در زیر انگشت دست راستش یا اینکه نوار زخمی دور تا دور انگشت کوچکش داشته باشداین مهم نیست. مهم این است که دست کوچکی که که در میان دست های شما قرار دارد دستی است که به آینده تعلق دارد این دست ممکن است روزی به کتاب آسمانی بچسبد و یا با اسلحه ای خشن تماس یابد ، به نرمی و مهربانی زخمی را پانسمان کند و یا لرزان و ترسناک سرنگ مواد مخدری را چنگ زند.

این دست در همین لحظه در دستان شماست.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 11:2 توسط حسامی |

یکی از هدف های اصلی طرح ارزشیابی توصیفی برای اصلاح نظام ارزشیابی تحصیلی ، جلوگیری از رقابت های رایج در کلاسهای درس و تلاش در به رسمیت شناختن تفاوت های فردی دانش آموزان است.
طرح یک نظر:
 آیارقابت بد است؟ بله ! درست خوانده اید! «رقابت بد است»، هیچ گونه اشتباهی در آن نیست.  مباحث علم روانشناسی تربیتی، با هر عنوان رقابت مخالف است.
رقابت موضوعی بسیار مهم در مباحث سیاسی، اقتصادی، هنری، تربیتی و غیره می باشد. شاید تصور دنیایی بدون رقابت غیرممکن به نظر برسد. رقابت جز جدایی ناپذیر زندگی مردم شده و در همه ابعاد زندگی ریشه دوانیده است. در شرایطی که رقابت امری پذیرفته شده در جامعه امروزی است چگونه می توان با آن مخالفت کرد؟ آیا رقابت بد است؟ اغلب مردم برای این سؤال که «درباره رقابت چه فکر می کنند؟» پاسخی تکراری دارند، ابتدا رقابت را به دو نوع رقابت سالم- ناسالم (یا خوب- یا بد و یا مثبت- منفی) تقسیم کرده و بعد توضیح می دهند که رقابت سالم خوب  و یا رقابت نباید ناسالم باشد. به عبارت بهتر، این تصور وجود دارد که دو نوع رقابت وجود دارد که فقط یکی سازنده و مؤثر است. 
رقابت
، ابزاری انگیزشی است که در شرایط و موقعیت های گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد. رقابت، شایع ترین ابزار انگیزشی است و برای خیلی ها، تنها ابزار است. برای افزایش تولید و توسعه اقتصادی رقابت را توصیه می کنیم، برای بهبود کیفیت کالاها، چاره کار را در رقابت می بینیم. در سیاست هم اعتقادی جدی به رقابت وجود دارد، رقابتی که گاه به افراطی گری غیرقابل کنترل کشیده می شود. در تربیت و مخصوصا تربیت رسمی (آموزش و پرورش) هم که رقابت حرف اول را می زند. بهترین توصیه مدارس و معلمان برای ایجاد انگیزه تحصیلی در دانش آموزان، ایجاد و تقویت حس رقابت می باشد. برای والدین هم استفاده از رقابت امری روزمره و ضروری محسوب می شود. 
در هر حال، رقابت آن قدر عمومیت دارد که کمتر کسی در ضرورت استفاده از آن شک می کند. بدیهی و عادی تلقی کردن رقابت، منجر به شبهه و غفلتی بزرگ می شود. بزرگترین شبهه درباره رقابت آن است که تعریف مشخص و شفافی درباره آن وجود ندارد؛ این موضوع بسیار بیش از آنچه فکر می کنید مهم است. همه فقط به کاربردهای رقابت و سالم و ناسالم بودن آن می اندیشند و کسی به معنا و مفهوم آن اهمیتی نمی دهد. این نقیصه هم در سطح عامه دیده می شود و هم در سطح خاص (مقامات و افراد تاثیرگذار). 
معنای رقابت 
    تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که معنای رقابت چیست؟ ما چون به معنای رقابت توجه نمی کنیم، لذا به راحتی آن را مترادف با واژه مسابقه هم به کار می بریم؛ در صورتی که رقابت و مسابقه کلماتی هم معنی نیستند. معنای این دو کلمه متفاوت است و طبعاً کاربردهای آنها نیز متفاوت خواهد بود. به تعاریف مسابقه و رقابت توجه کنید:
 
مسابقه: کوششی برای وصول به هدفی که مورد نظر دیگری نیز هست. رقابت: کوششی برای پس انداختن دیگری از وصول به هدفی که مورد نظر هر دو طرف است.

(۱)هم مسابقه و هم رقابت، کوششی برای وصول به هدفی مشترک است، با این تفاوت که رسیدن به هدف در رقابت، منوط به پس انداختن و پشت سر گذاردن دیگری است. با مثال هایی موضوع روشن می شود. خداوند در قرآن می فرماید: «در کارهای نیک، سبقت گیرید»(۲) تا به حال با دقت در مفهوم این آیه اندیشیده اید؟ اگر کسی کار خیری انجام داد، خداوند ثوابی به او عطا می فرماید و اگر کسی دیگری، خیری بزرگتر یا کوچکتر انجام داد، خداوند به او هم متناسب با کارش ثواب می دهد، اما این بدان معنا نیست که چون کار خیر یکی بزرگتر است، خداوند از ثواب یکی کم کند و به ثواب دیگری بیفزاید. یا اگر شما ورزش کنید که سالم بمانید و دیگری هم با همین هدف ورزش کند، چیزی از همدیگر نمی کاهید. در رقابت چنین نیست و اگر کسی چیزی را به دست آورد، دیگری از آن محروم می شود. در فوتبال یک تیم اول می شود و تیم های دیگر در ردیف های بعدی قرار می گیرند. در مدرسه وقتی دانش آموزی شاگرد اول می شود، بقیه در رتبه های دوم به بعد قرار می گیرند. 
ما عادت کرده ایم بگوییم مسابقه دو و میدانی و یا مسابقه فوتبال و به راحتی کلمه رقابت را هم به جای مسابقه به کار می بریم، اما در واقع، فوتبال و دوو میدانی رقابت هستند، نه مسابقه. ورزش کردن اگر به قصد برد و باخت و پس انداختن دیگری نباشد، مسابقه است. بنابراین در رقابت، محدودیت هدف وجود دارد، در صورتی که مسابقه چنین محدودیتی ندارد و هدف برای همه قابل دسترسی است. چرا رقابت بد است؟ دلایل زیادی برای اثبات این موضوع وجود دارد، اما مشکل آنجاست که تغییر دادن نگرش ها کار سختی است. وقتی رقابت با زندگی ما آمیخته می شود و سالیان سال در ابعاد مختلف زندگی حضور داشته است، پذیرفتن نگرش جدید کار آسانی نخواهد بود. 
بیراه نخواهد بود اگر بگوییم موضوع رقابت بحثی بسیار جدی، پیچیده و دارای ابعاد غیرقابل تصور است. هم پذیرش رقابت و هم نفی آن تبعاتی فلسفی، روانشناختی، جامعه شناختی و غیره دارد و به طور کلی می تواند تمام ابعاد مسائل انسانی را تحت تأثیر قرار دهد. شما اگر بپذیرید که با رقابت زندگی کنید باید تبعات آن را هم بپذیرید. به همین ترتیب تصور دنیایی بدون رقابت تبعات خاص خود را خواهد داشت که البته دشواری ها و دردسرهای آن فوق العاده زیادتر خواهد بود. 
وقتی می گوییم رقابت بد است، به طور حتم شما شواهدی از آثار مثبت آن ارائه می دهید. مثلاً در مسائل تحصیلی، رقابت می تواند عامل تحرک و ایجاد انگیزه برای دانش آموزان باشد. بله! رقابت می تواند آثار مثبتی داشته باشد و ما را قانع سازد که پدیده ای خوب و مفید است. اما اگر بدانید که آن چه آثار و عواقب منفی دارد، از خیر آثار مثبتش خواهید گذشت.
بگذارید در پاسخ به این سؤال که «چرا رقابت بد است» به دلایلی اشاره کنیم: 

اول- مبنای اصلی رقابت مقایسه است. وقتی افراد را به رقابت وامی داریم، در واقع به نوعی آنها را با یکدیگر مقایسه می کنیم. مقایسه با یک اصل روانشناسی منافات دارد: اصل تفاوت های فردی. اگر می پذیریم که انسانها با هم متفاوتند و هر انسانی موجودی منحصر به فرد است، پس چه اصراری به مقایسه آنها با یکدیگر داریم؟ چرا به زور می خواهیم انسان هایی با شخصیت ها و قابلیت های متفاوت را در قالب های تحمیلی و از پیش تعیین شده قرار دهیم؟ می توان گفت که تمایل به استفاده از رقابت، با ضعف نگرش های انسان گرایانه ارتباط دارد. 
دوم- در رقابت همیشه برنده و بازنده وجود دارد.
موضوع انسان های برنده و بازنده بسیار مورد توجه عده ای از روانشناسان بوده است. با گسترش نهضت روانشناسی انسان گرا این موضوع اهمیت بیشتری یافته است. چرا همیشه باید سعی کنیم که افراد جامعه را در دو قطب برنده- بازنده قرار دهیم؟ آیا القای حس برتری طلبی و سلطه جویی ابزار مناسبی برای اعتلای شخصیت انسان هاست؟ آیا انسان ها زمانی خوشبختند که برنده شدنشان را بر دیگران جشن بگیرند؟ و آیا این نگرش با اصول انسانی- دینی سازگاری دارد؟ 
سوم- در رقابت تعداد بازنده ها بیشتر از برنده ها ست.
شاید تاکنون در مدارس شاهد اعطای جوایز به شاگردان اول تا سوم یا نفرات برتر بوده اید. تعداد محدودی جایزه می گیرند (و معمولاً هم بیشتر وقت ها جایزه ها را اینان تصاحب می کنند) و بقیه دست می زنند و برنده ها را تشویق می کنند. چون رقابت منجر به برنده شدن عده ای می شود ما دلمان را خوش می کنیم که رقابت آثار مثبتی دارد. در رقابت تبلیغاتی هم این نکته قابل تأمل است. شرکتی که در رقابت تبلیغاتی برنده می شود حتی اگر کیفیت محصولش پایین تر از کالاهای مشابه باشد بالاخره سود خود را می برد و بازنده ها همیشه کسانی نیستند که واقعاً قابلیت های کمتری دارند. 
چهارم- در رقابت برنده ها به اندازه ای مورد توجه قرار می گیرند که بازنده ها فراموش می شوند. 
در سیاست، اقتصاد، هنر و هر سوژه دیگری، این برنده ها هستند که مورد توجه اند و بازنده ها حتی اگر قابلیت ها و ارزش هایی هم داشته باشند به تدریج فراموش می شوند. یک اثر مخرب روانی رقابت در همین موضوع نهفته است. فرد برنده برای این که فراموش نشود تنور رقابت را داغ تر می کند و همیشه سعی می کند برنده باقی بماند. یک ترس عمده و همیشگی برنده ها این است که برنده بودنشان را حفظ کنند. در موارد زیادی، در رقابت هدف تغییر می کند و فرد به جای تلاش در نیل به هدف اصلی، تلاش خود را مصروف برنده بودن و برنده ماندن می نماید و حتی ممکن است که هدف اصلی برای او دیگر ارزش خود را از دست بدهد. در هر حال ترس از عقب افتادن و فراموش شدن جزیی از رقابت و رقابت طلبی است. در رقابت بازنده ها به تدریج فراموش می شوند. 
پنجم- رقابت به نفع قوی ترهاست تا ضعیف ترها. در فوتبال، در صنایع مختلف، در سیاست و حتی در یک مدرسه، اکثراً قوی ترها در رقابت برنده اند. تا به حال توجه کرده اید که مثلاً در یک مدرسه از ابتدای سال تحصیلی که رقابت بین بچه ها آغاز می شود و به عبارت بهتر، رقابت از طرف عوامل مدرسه و والدین ایجاد می شود، به مرور زمان عده ای که قوی ترند رتبه های برتر را به خود اختصاص می دهند و بقیه از آنها فاصله می گیرند. بعد از مدتی، فقط قوی ترها با هم مبارزه می کنند و ضعیف ها فقط به نظاره می نشینند. این فرایند منجر به ایجاد و بسط خود پنداره منفی در عده زیادی از دانش آموزان می شود، یعنی آنها به این باور می رسند که هر چه زور بزنند و تلاش کنند بی فایده است. 
ششم- کنترل رقابت اغلب ناممکن است. برخلاف این تصور که می توان برای رقابت حد و مرزی تعیین کرد عملاً کنترل رقابت و تعیین محدوده و نقطه پایان برای آن اغلب ناممکن است. معمولاً ما در مدرسه، خانه، محیط ورزشی، زندگی شخصی و غیره، رقابت را آغاز می کنیم ولی از کنترل آن عاجز می مانیم. یک بعد مهم رقابت بعد عاطفی است که ماهیتاً کنترل آن کار آسانی نیست. 
خوب این چند دلیل، باز به دلایل بیشتری نیاز دارید؟! به دلایل زیاد دیگری هم در مخالفت با رقابت می توان اشاره کرد ولی آنچه که اینجا می آید بحثی روزنامه ای است و تا همین حد قابل طرح است. طرح این موضوع حداقل برای عده ای بخصوص مدارس، معلمان و مربیان، والدین و سایر افراد و مرتبط با مسائل انسانی می تواند قابل تأمل و تفکر باشد. 
حداقل می توان به این نتیجه رسید که کاربرد رقابت، اولاً به جنبه های انسانی قضیه بیشتر توجه کنیم. ثانیاً درباره آثار مثبت آن دچار اغراق و خودفریبی نشویم و ثالثاً- به دنبال شناسایی ابزارهای انگیزشی دیگر هم باشیم. این نکته از اهمیت بیشتری برخوردار است و می تواند نکات قبلی را هم تحت تأثیر قرار دهد، اگر جامعه با ابزارهای انگیزشی دیگری و بخصوص روش های مشارکتی و همچنین روش هایی که جنبه های معنوی دارند آشنا شود، دیگر خود را به رقابت محدود نخواهد کرد. 

منبع : http://fiveclass.mihanblog.com/post/62
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 19:45 توسط حسامی |

یادم باشد
یادم باشد: حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد.
یادم باشد: که روز و روزگار خوش است و تنها دل من دل نیست ،یادم باشد: جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم .یادم باشد:  برای سیاهی ها نور بپاشم .

یادم باشد: از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن.

یادم باشد: سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند.
یادم باشد: برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته !یادم باشد: هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ... .یادم باشد: می توان با گوش سپردن به آوازدوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد!یادم باشد: گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود.یادم باشد: هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ... .یادم باشد: قبل از اینکه از راه رفتن کسی ایراد بگیرم یکبار با کفشهای او راه بروم.و یادمان باشد: هیچگاه از راستی نترسیم !

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 0:11 توسط حسامی |

مطالب قدیمی‌تر